تبلیغات
دختر مسلمان - اسراری از اَفرینش اَدم،...
دختر مسلمان

اسراری از اَفرینش اَدم، خدا گفت به او: نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم ..!

اندکی پیشتر اَی ..

اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش ..!!

... زیر چشمی به خدا می نگریست ...!

محو لبخند غم آلود خدا !.. دلش انگار گریست ...

نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!.

یاد من باش ... که بس تنهایم !!.

بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!

به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!

اَدم ،.. کوله اش را بر داشت

خسته و سخت قدم بر می داشت !...

راهی ظلمت پر شور زمین ..

زیر لبهای خدا باز شنید ،...

نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...

نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...

که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

آه خدا...

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اسفند 1392 توسط فاطمه سادات رضوی | نظرات ()
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.